گزارش 92...لبیک یا خمینی....از نادمان و تائبان
هرزه ...تا...عاشقان و شاهدان شرزه
بــاز شــوق یوسُفــم دامـــن
گـرفت پیــــر مــــا را بـــوی
پیــراهن گـرفت
ای بــرادرهــا خبـر چـون میبریــد؟ این سفر آن گــرگ یوسف را دریــد
ای بــرادرهــا خبـر چـون میبریــد؟ این سفر آن گــرگ یوسف را دریــد
بــر زمــیــن ســرد خــونِ
گــرم تـو ریخت آن گرگ و نبودش
شـرم تـو
یکسال دیگر را در جنگی تمام عیار با دشمن ضد خلق و
بی وطن و دوستان مماشاتگرش در سایه معاملاتی که بوی خون و باروتش فضا را پر کرده
بود و زرق و برق دلارها چشم ها را کور ، پشت سر گذاشتیم .سالی سخت و پر از آزمون هایی که برای گذر از آنان ،می بایست که از پل های
باریک تر از مو گذشت ، پل هایی که با یک لحظه غفلت ،گریزی جز از سقوط از بلندایی به ارتفاع چند دهه مبارزه و غلطیدن در دستان اهریمن نبود.همان
اهریمنی که بود و نبودش و هر آنچه که را
که به آن می بالد از سقوط هادارد و سقوط
یعنی آنکه : دیگر من وهویتی مستقل در کار نیست ولاجرم بخشی جداناپذیر از هیولاخواهی بود.
سال 92 نیز همچون سالهای پیش مجاهدان و مبارزان و رزم آواران کوله باری مملو از تجارب ناب مبارزاتی را نه
تنها برای مقاومت ایران بل برای
تاریخ پر نمودند تا دیگران نیز از این تجربه ها بهره ها گیرند. برای کسانی که به این زندگانی مرده وار زبونانه - هرآنچه که
عوامفریبان اسمش را به دروغ زندگانی گذاشته
اند- باور ندارند .مبارزانی که سوگند یاد
نموده اند تا زندگی در خور و شایسته زیستن اشرف مخلوقات بسازند وآنکه مشعلی فروزان را برای جویندگان حقیقت و راستی در گذر
از دل تیره شب های جهالت ، نا امیدی و هراس تا رسیدن به جادّه نجات و رستگاری به یادگار بگذارند.
تاریخ ، تمثیل ها و سمبل هاهمیشه حکمت هاو آموزه هایی را به شکلی فشرده و عبرت آموز با خود به همراه
دارند و چون نقاط نورانی در طول و عرض
تاریخ ، بشر را برای اجتناب از گمگشتگی و هم مسیر شدن با شیاطین ونیز
یافتن راه نجات به فکر واندیشه و چاره جویی وا می دارند.
داستان هابیل و قابیل و آنکه چگونه می شود برادری جاهل و حسود وزیاده طلب برای رسیدن به جاه و مقام ،عزیزترین و پاره تن
خود را به قتل برساند. و باز داستان یوسف و برادران ، به چاه انداختن یوسف از
حسادت ها و فقط برای تن ندادن به حقانیت و
ارزش های اخلاقی . باز داستان عیسی و حواریون و خائنی یهودا نام و...
سال 92 ،سال المپیک سیاسی ، وزن کشی ،
ثبت رکورد ها و عیار سنجی بود تا هر که در محک آزمایش و عبور از کوره گدازان شرایط
، عیار واقعی خود را همانگونه که هست دریابد .سال حذف برخی رکورد داران سابق
ومدعیان و سال درخشش برخی چهره های گمنام
و بی ادّعا .سال غربیل دورویان و چند
رویان ،به دور انداختن ناخالصی ها و سنگ
ریزه هایی که سالیان سال خود را به مقاومت منگنه کرده بودند . سال 92 سالی که به
یکباره تمام معیار های سنجش دیروز را بی
اعتبار کرد .این دفعه به جای چشم ها می باید که معیار ها را از نو شست تا بتوان
ارزیابی واقعی از آنچه براستی در دور و بر
ما در جریان می بود و آنانی که داعیه های آنچنانی می نمودند داشت.
سال 92 ، ثابت کرد که شاعر، ادیب ، وکیل
، زندانی سیاسی ، عضو شورای ملی مقاومت بودن و به دوش کشیدن افتخاراتی چون
چند دهه مبارزه در کنار مقاومت و ... دیگر
فی نفسه ارزشمند نیست و کسی دیگر به این دلایل برای هیچ کسی تره هم خورد
نمی کند.سال 92 ، یک خانه تکانی بزرگ بود
، سال پاک کردن زنگار ها و در یکجمله تعیین تکلیف همه ، با خود در جزء و در کل با
مقاومت ،
ایجاد نظم نوینی در نیرو های بالنده از طرفی و پیوستن نیروهای میرا و عقب
مانده به اصل خویش از طرف دیگر .
سال 92 ، لایه های خاکستری بین دو جبهه نبرد را برای همیشه به کنار زد،تا راه
روشن شود و رهرو تکلیف خود را بداند.تا راه مبارزه و راه مسامحه به شکلی جدّی از
هم جدا شود تا آنانی که فقط از مبارزه کردن صرفا حرّافی ، بی عملی ، غر و لند ،
گیر دادن ، راهنمای چپ زدن و گردش به راست
را آموخته اند برای همیشه به ماه عسل بروند تا میدان نبرد از ناکسان خالی شود.
اگر چه در این نبرد برای پیروزی در سال 92
از شام آخر در اشرف هم گذر کردیم ولی ...پیروزی هیچگاه بدون پرداخت بها میسر نبوده و نیست و تعیین عیار
فلزات گرانبها جز با عبور از کوره گدازان میسر نمی شود . همچنانکه در مسیر این
نبرد سر فراز از30 خرداد ...فروغ جاودان ...قتل عام67 ها و... و شام آخر در اشرف گذر کرده ایم.
بعد از 30 خرداد سال 60 رژیم نهایت
تلاشش را کرد که با تواب سازی ها و مصاحبه
های تلویزیونی آنچنانی ، کسانی را از میان هوادارن سازمان های سیاسی مختلف به ویژه
مجاهدین خلق به اعترافات بر علیه سازمان متبوع خویش وادار سازد.پس از چند سال و خالی شدن میدان
مبارزه و یکّه و تنها ماندن مجاهدین در این کارزار ، رژیم تلاش خود را معطوف به
ضربه زدن به رهبری مجاهدین نمود.مجاهدین نیز در عوض دفاع ، با پرش به مدارات جدید
سرنگونی رژیم ، در کنار مرز ها برای حمله
و براندازی ارتجاع خود را مهیّا نمودند
پس از تحولات عراق و حمله نیروهای ائتلاف ، سرنگونی صدام حسین ، رژیم در خوابی
پنبه دانه ایی کار مجاهدین را پایان یافته ارزیابی می کرد و آن چیزی را که فراموش
کرده بود هوش و درایت رهبری مجاهدین از یک
سو و فداکاری فرماندهان و رزمندگان ارتش آزادیبخش از دگر سو بود. در این تحوّلات از
آنجا که شیطان های بزرگ وشیطان کوچک منافع مشترکی در حذف مجاهدین داشتند در
ارکستر سمفونی متحد و مشترک گرد آمدند تا کار مجاهدین را یک بار و برای همیشه تمام
کنند.ازبمباران قرارگاه های مجاهدین در عراق ،وارد کردن نام مجاهدین
به لیست سیاه تروریستی، حمله به مقر مجاهدین در پاریس ، تاسییس اردوگاه آمریکایی
تیف در بغل گوش اردوگاه اشرف و در باغ سبز نشان دادن برای
تشویق به جدایی و بریدگی نیروها از مجاهدین ، واگذاری مسئولیت اداره قرارگاه اشرف
به قاتلین عراقی – ایرانی ، دو حمله خونین
به اشرف در زمان حضور وزیر دفاع ایالات متحده ، عقیم کردن تلاش های سازمان ملل
متحد و یونامی با قرار دادن افرادی ( کوبلر ها ) با اغراض کاملا سیاسی نفرت و ضدّیت با مجاهدین از یک سو و روابط حسنه با
قصّابان تهران از دگر سو ،استفاده از حربه
بلند گوهای پر سرو صدا و سیرک حیوانات انسان نمای وزارت اطلاعات برای شکنجه روحی – روانی اسیران ( همان شیوده ای
که پیشتر در سال 1361-1363 در زندان ها و برای برّاندن و تسلیم آنان استفاده می
گردید ) ، تاسیس انجمنهای نجات در شهر ها و حتی روستا های کوچک برای بار زدن و جا
زدن مزدوران به نام خانواده اشرفیان و بالطبع فشار مضاعف به اشرفیان مقاوم تحت عنوان
خانواده های اشرفیان ( خانواده
هایی که شعار می دادند بزودی ما یک یک شما را خواهیم کشت ! ) ،صرف هزینه های گزاف
و سرسام آور برای تبلیغات وارونه علیه
مجاهدین در رسانه های جمعی خارج از کشور ،فعّال کردن مزدوران رسمی و غیر رسمی و ... .توطیه های روزانه وزارت اطلاعات و دفاتر
تابعه در داخل و خارج کشورنیز که جای خود
دارد.
رژیم تصور می کرد که با قتل رهبری مجاهدین خلق می تواند یگانه نیرویی را که
حاکمیتش را به جدّ تهدید می کند از پیش رو
بردارد ، دم و دنبالچه های خود را خط داد که به انحاء ممکن تلاش کنند از محل زندگی
رهبری سر در بیاورند ، همچنانکه که حتی
کوبلر نماینده ویژه سازمان ملل در عراق روی دروایستی های دیپلماتیک را آشکارا کنار
گذاشته و با خانم رجوی وارد این بحث می گردد .از سوی دیگر امداد غیبی
همدر راه است .
در ادامه تلاش های رژیم و ورود کارگزاران به فازجدید ، سال 92 رژیم خون آشام
پس از سه دهه تلاش های مذبوحانه توانست
ضعیف ترین حلقه منتصب به زندانیان سیاسی سابق
( نادم ) را که پیشتر شناسایی کرده بود و با شناخت دقیق از
از این افراد ، بریده ،عشق مطرح
و جویای نام با زمینه هایی از ندامت و توبه ، ضدّیت هیستریک و کور و بی منطق با رهبری مجاهدین و مبارزه قهر آمیز که پبشتر خود در
گفتگو با رژیم و اعلان مواضع سازشکارانه
مبنی بر آنکه " هم خود و هم
بازجویان را قربانی این مبارزات قهر آمیز می دانند " وارد بازی جدیدی نمود تا سمفونی قتل عام شکل
گیرد.
رژیم برای به کارگیری و هدایت چنین کانون آلوده ای به فردی نیاز داشت که از نظر وقاحت و ضدیت کور با
مجاهدین و رهبری آن پتانسیل بسیار یالایی
داشته باشد ، نه تنها از گذشته خویش
پشیمان و نادم باشد ، بلکه بهای باخت و به فنا رفتن زندگانی و عمر گذشته خود را از
مجاهدین طلب کار باشد ، آنهم با بهره و کار مزد تصاعدی و نرخ بسیار بالا و نقد نقد.کسی که برای مطرح شدن حاضر باشد
پا روی خون همزنجیران سابقش بگذارد و هر گونه خوش رقصی که لازم باشد بنماید. فردی
با مغز و فهمی بسیارسطحی و در
عوض با دهانی بسیار گشاد ، کسی که حاضر
باشد برای دستمالی قیصریه ای را به آتش بکشد. کسی که چون آخوند ها عاشق مغلطه و سفسطه ، کبری و صغری ها باشد ، کسی که
توان جذب بریده های احتمالی و نادمان جدید
را به گرد خود داشته باشد و کسی که منتقد رژیم باشد و گردن زن بی رحم مجاهدین ومهم تر از همه ، از آنجا که رژیم از همه توطئه
هایش در سه دهه برای مونتاژ یک گروه منشعب
از بریدگان و نادمان هوادار مجاهدین شکست خورده بود ،نیاز بود که فرد هدایت گروه برای تاٍثیر گذاری بیشتر
آنچه قرار است رخ دهد از هواداران و زندانیان سیاسی منتصب به مجاهدین خلق باشد تا
حضور رژیم در پشت این توطئه پوشیده ماند.
رژیم که از وجود این محفل سال ها مطلع بود ، سرانجام تصمیم خود را گرفت و با
استفاده از پادوها و محلل های خود ارتباطات نا محسوس خود را با این محفل برقرار
کرد.این دفعه قرار نبود که رژیم با دمیدن در شیپور جنگ از عراق به مجاهدین و رهبری آن اعلان جنگ دهد ! ...
گزارش 92 در راه بود .پس از رونمایی از گزارش 92 ، ما بقی سناریو همچنانکه نوشته
شده بود مو به مو اجرا می شد .رژیم و تمام
پیمانکاران دست به کار شدند تا این فیل را هر چه زودتر هوا کنند.تمام دفاتر و دکان
های مطبوعاتی رژیم همچنانکه مصداقی می پنداشت ، مانور خود را آغاز نمودند وطرفه
آنکه تبریکات متعدد از سایت های وابسته به
رژیم و وزارت اطلاعات که " از عجایب شیخ مااین است ...غوره را چشید و گفت
شیرین است "و چه نشسته اید که عالیجناب به آغوش اسلام ناب محمدی برگشته است.
گزارش 92...لبیک یا خمینی....نادمان هرزه ....شاهدان شرزه
با گزارش 8 روزه عالیجناب ، با " گزارش 92 " و پیام مستطر در آن : " لبّیک یا خمینی " توطئه جدید دشمن علیه رهبری پاک باز مجاهدین
آغاز گردید و فیل دشمن سرانجام به هوا پرتاب گردید .با پوشش توپ خانه های رسانه ایی دشمن و دوستان
دشمن و نیز با زحمات سربازان گمنام و بد نام امام زمان و شجره خبیثه و قلوی دیگرش در عراق ،
با تحمیل 52 شهید و 7 گروگان نهایتا به شام آخر در اشرف رسیدیم.شامی که لاجرم
هم چون شام های گذشته از عاشورای مجاهدین
تا عملیات فروغ جاودان و جز آن در توالیشان روزهایی بس آفتابی خواهد بود ، چرا که پایان هر
شب سیه سپید است .
آینت دانی چرا غماز نیست ؟
زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست ( مولوی )
برای آنکه ریشه این زنگار را کند و کاو بکنیم و آن عاملی را که باعث کشف وجذب چنین نادمان و خود فروختگانی و سپس سرمایه گذاری رژیم بر آنان می شود بیابیم ، شاید بد نباشد چند پاراگرافی را که عالیجناب در کتاب خود از برخورد با یکی از بازجویان وزارت اطلاعات به نام محمد توانا در جلد چهارم کتاب خود آورده است است نگاهی بیندازیم. (توجه بفرمایید که این دیالوگ افتخار آمیز به هنگام آزادی این مبارز نستوه و آنهم پس از مرخصی های طولانی مدت ایشان در برون از زندان وکمی پیشتر از پایان حکم است و نه در پروسه دادگاه صوری هیئت مرگ ):
" بدون مقدمه، با خواندن نامم، پرسيد:
خب، ايرج چی فکر می کنی؟
بی درنگ گفتم: اين روزها خيلی فکر می کنم، به آن چه که در طول ده سال گذشته بر
ما و شما گذشته است. به خصوص آن چه در سال ۶٧ بر ما گذشت... هر دوی ما بازنده
هستيم. اين بازی ای بود که از همان آغاز برنده ای نداشت، قرار هم نبود که داشته باشد.
نه تو و نه من، هيچ کدام نمی توانيم ادعای پيروزی کنيم؛ هر دوی ما، اما در دو سمت متضاد،
بازنده ايم! من و تو زندگی را باخته ايم... ما قربانی درگيری شما با سازمان
شديم... احساس می کنم در دنيايی زندگی می کنيم که در آن مبارزه ی مسلحانه ديگر جايی
ندارد..."
قد خمیده ما ، سهلت نماید امّا....بر قلب دشمنان تیر از این
کمان توان زد
عالیجناب کسی که به خطا مرتبا سن و سال خودش را و وضعیت جسمی و درمانده و
وامانده خودش را با اشرفیان مقاوم و
سرافراز مقایسه می کند وبه خطا نتیجه می گیرد که آنان ( رزمندگان ) مشتی آدم های زهوار در رفته هستند که قادر به
مبارزه نیستند و باید به حکم و فرمان ایشان
بازنشسته شوند ، و از این دست ترشحات فکری
انقلابی از نوع مطلوب خودشان که در دیالوگ با مامور وزارت بخش کوچکی از آن نقل شد. غافل از آنکه ایشان از
معجزه عشق و فدا کوچکترین اطلاعی ندارد ، به عبارت دیگر ایشان از هیچ چیز اطلاع
ندارد ، نه از ساختار اشرف ، نه از ساختار شرف و نه از ساختار ارتش و ...تنها چیزی
که ایشان به خوبی آن را می داند تکرار و
باز تولید لجن پراکنی های رژِیم است .همان لات و الات ادعایی رژیم و
مزدورانش که در جریان چندین دادگاه و در
برابر چشمان باز عدالت به زباله دان ریخته
شده است.
گفتم به نگار من ، کز جور مرا مشکن ......گفتا به صدف مانی
کو دُرّ به شکم دارد
.تا نشکنی ای شیدا آن درّ نشود پید.......آن دُرّ بت من
باشد یا شکل بتم دارد
فردی که شیفته خویش است و به غرور دانایی مبتلا ، بیماری است که تنها راه خلاصی از آن مرگ است. اگر
می شود که از شکافتن ذرّه ای و اتمی چنان
انرژی های عظیمی را آزاد کرد و در راه آسودگی بشر سود جست ، چگونه است که نمی شود از شکافتن موجودی ذی
شعور چون اشرف مخلوقات و با معجزه عشق و
فدا به صد ها وهزاران برابر آن نیروها دست
یافت وبا
مهار آن و جهت دادنش ، رژیمی خون
آشام را سرنگون ساخت و ملّتی را رها ؟ آری شود و لیک به خون جگر شود.
چون نیک نظر کرد و پر خویش بر او دید
گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
اگر نیک به آنچه گذشت تا به گزارش 92 انجامید نظر کنیم و به این شعر ناصر خسرو
دقت کنیم ، آنگاه بویژه ما زندانیان سیاسی ، خود را بی تقصیر و خطا نخواهیم یافت .
به عنوان یک زندانی سیاسی دهه شصت بسیار مفتخرم
که جمع گسترده ای از زندانیان سیاسی ( آنزمانی که برخی جاهلان چون من ،
گزارش 92 را صرفا حاصل کیش شخصیت عالیجناب می دانستیم ) ، مسئولانه و با موضعگیری
و اطلاعیه های شفّاف و هوشیارانه خود در
همان فردای گزارش 92 و پس از آن ، با
محکومیت این جریان بریده ، مزدور و ضد اخلاقی – انسانی توطئه رژیم را خنثی کردند تا به این اعوان و انصار گمراهی به صراحت بگویند
که ما شما راجز تعدادی حرمت شکن
و جاده صاف کن دشمن و غیر خودی نمی دانیم.
با امید به آنکه ما زندانیان سیاسی سابق با درس آموختن از آنچه که در سال 92 گذشت
نقش و مسئولیت خود را در حراست از مقوله
زندان به عنوان یکی از ارکان
رویارویی با رژیم جور و جنایت فراموش ننماییم و اجازه سوء استفاده فرصت طلبان
از این مکان مقدسی که تاریخش آکنده از خون
، رنج و شکنج،مقاومت و دلاوری های فرزندان رشید ایران است را به ناپاکان ، تائبان و نادمان و بریدگان ندهیم.
لیبرتی ، قبله عاشقان آزادی ایران
رزمندگان سلحشور و دژبانان قلعه آزادی
نوروز 1393 بر شما مبارک باد
به امید سرنگونی ملّایان ، مزدوران و مماشاتگران
سلام بر آزادی پاینده ایران
رضا فلاحی از زندانیان دهه شصت و از بازماندگان قتل عام
67
No comments:
Post a Comment