محمود رویایی...............رویایی که من دارم
" رویایی که من دارم، روزی بالای تپه
های سرخ جورجیا، فرزندان برده های سابق یکجا با فرزندان برده دارن سابق بتوانند با
هم دور میز برادری بنشینند..."
نیم قرن پیش مارتین لوتر کینگ در 28 ماه اوت 1963 در حالی که برای سخنرانی در
مقابل جمعیتی حدود دویست و پنجاه هزار نفر ایستاده بود رویای خود را بیان کرد.وی
در این سخنرانی چندین بار جمله "رویایی که من دارم " را تکرار
کرد.رویایی که آنروز حتی کسی خواب آنرا هم نمی دید و امروز سال ها ی سال است که
این رویا به حقیقت پیوسته است. این سخنرانی بعدها بنام سخنرانی «رویایی که من
دارم» در جهان مشهور شد.
وقتی
به وبسایت " آفتابکاران " مراجعه کردم ، در کنار یادداشت های منتشر شده و عکس ارسال کنندگان ، در کنار یادداشت و عکس خویش ، عکسی یکی از هم بندان سابق ( محمود رویایی* ) را ؛ که بی وقفه و بی شکاف برای
چندین دهه در رزم با ملّایان حاکم بر میهن
اسیر است را ملاحظه نمودم که مرا به سالهای
دور خاطرات زندان و دهه شصت کشاند.
من
و ایشان تنها نفراتی بودیم که از اطاق حدود 25 نفره در قتل عام 67 زنده مانده
بودیم .وقتی این دو عکس را در کنار یکدیگر یافتم آنچه باعث خوشحالیم شد آن بود که
اگرچه با او نیستم ولی خوشا که در این زمانه پر نیرنگ و بی مروت که شاعرانش واژگان
را سلاخی می کنند و وکلایش با سنگ ترازو بر شاهین آن می کوبند تا حقیقت را و عدالت
را انتقام گیرند و آنکه... بر خلاف
دگردیسان ،حداقل بر او نیستم .بی اختیار قلم را در دست خویش یافتم و نوشتم و نوشتم
. با محمود رویایی برای اولین بار در اواسط
سال 65 و در گوهردشت آشنا شدم و مرا که
تازه به این بند آورده بودند به اطاق 5 که
وی مسئول آن اطاق (بنا به انتخاب داخلی زندانیان آن اطاق ) بود فرستادند.وی
یکی از زندانیانی بود که هیچگاه خنده از لبش نمی افتاد و کوچکترین حادثه و اتفاقی
را بهانه ای برای خنداندن و خندیدن و
تزریق انرژی به کالبد رنجور زندان می نمود
تا بلکه با آب و جارو کردن زندان با قدری تراوت ، شادابی و سرزندگی تا سر حد امکان
به رنگ و لعاب وعطر و پیرایه آن بیفزاید تا
که زندان اگر چه قفس جسم است ولی روح را سودای دگر باشد.
در
چندین سال گذشته فردی از حلقه دگردیسان ایرج مصداقی ، وقتی از محمود رویایی و دگر
زندانیان سرافراز اشرفی دیروز و سنگربانان و دژبانان لیبرتی امروز چون محمّد راپوتان و ...سخن می گفت
، همیشه لحنش تحقیر آمیز و توام با مزاح می نمود.آنروز من ساده دل ، آن تحقیر ها
رانوعی شوخی و عطف به مزاح های ماسبق می انگاشتم و به آرامی از آن بدون حساسیتی می
گذشتم .اما امروز با گذشت ایام و فرارسیدن
زمان تخم ریزی ، پوست اندازی و دگردیسی این حلقه ، به آن سخن ها و موضع گیری ها به مثابه هسته اولیه و آغازین ترور شخصیت این عزیزان و فداییان سر به زیرو بی توقع میهن می نگرم .می گویند زمان زندگی گونه های دگردیس و دوزیست، بیش از زندگی حشرات نمی پاید و از ویژگیهای
برجسته آنان عمر کوتاه ، وز وز بلند ، جهشها و پروازی سریع و برخی اوقات در خواب و
سکون و نخوت و بی رمقی ،حرکات مقطعی با
افت و خیزی ناموزون است .حتی زمان با این همه سخاوتش از اهدا چند روزی عمر بیشتر
بر چنان گونه هایی دریغ میورزد تا به
سایرین بیاموزد که :
رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود ..........رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود.
کم
نیستند مجاهدینی همچو محمود رویایی ، که بدون هیچگونه توقع و چشمداشتی ، دقیقه به
دقیقه ، ساعت به ساعت ، روز به روز ، ماه به ماه ،سال به سال ، دهه به دهه ،آنهم
پس از تحمل ده سال زندان خمینی و لاجوردی خونخوار ، چون باغبانی با حوصله ، نهال ها را در دل کویر
نشا می زنند ، با عشق آن را آبیاری می کنند، برایش نی می نوازند ، آواز می خوانند
،همصحبت میشوند و رازهای ناگفتنی را با او فاش میگویند تا روزی آن نهال به درخت تنومندی تبدیل گردد تا
حیات را طراوتی مضاعف ببخشد و سرمست ازآن ثمره شکوهمند و بی انتها .
این
باغ برای باغبانانش:
باغ تفرج است و بس ........ میوه نمیدهد به کس
جز به نظر نمیرسد.......... سیب درخت قامتش
جز به نظر نمیرسد.......... سیب درخت قامتش
همان اندیشه ای که بشر را از اندیشیدن به خود فراتر برد و موجب گشت که خارها تبدیل به گل های زیبا و معطری گردد که شاعران را به نقاشی با واژگان و آواها و جنون بر انگیزاند و همگان از آن همه زیبایی و معرفت و عشق ، حیران و از بی خبرانند.
همچون
قطراتی از شب نم صبحگاهی بر بوته گلهای وحشی زرد
ولاجرم بلبلی آوازه خوان که مست و
دیوانه آن همه زیبایی و افسون ناب گردیده است.مگر میشود جهان زیبایی را در این
صندوقچه کوچک ومحدود جسم جای داد؟حکایت آنانست در این دنیای غریب ما :
سحر بلبل حکایت بر با صبا کرد که عشق روی گُل با ما چه ها کرد
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد.
غلام همت آن نازنینم که
کار خیر بی روی و ریا کرد
با امید به آنکه رویا های همه مجاهدان سرفراز به زودی به حقیقت بینجامد.
دور نیست دیر نیست ............روز رستاخیز خلق
با یاد و با درود به همه محمود رویایی ها و همه کوهمردان و شیرزنان در دژ
لیبرتی ، به امید پیروزی رزمندگان رهایی و نابودی اهریمنان حاکم بر ایران
رضا فلاحی ، از زندانیان دهه شثصت و لز بازماندگان قتل عام 67
*محمود رویایی : آنکه
همگنج تو نيست

No comments:
Post a Comment